تبلیغات
وبلاگ رسمی داستان SHINee - little changes!!!!8

SHINee


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 13 تیر 1394-07:08 ب.ظ

نویسنده :hosna.j

little changes!!!!8

پست 9 نیم ساعت دیگه اپ میشه

Eps..8...................... Im sorry for love sign


اون مینهو بود، با تیشرتم توی دستش، احتمالا روی زمین افتاده بودو برام اوردتشیاحالا هرچی، فقط خوشحال بودم ک اینجا بود، چون من بطرز وحشتناکی از خون میترسم.

شکاف بزرگ روی پام و گرفت و ب تیغ روی زمین نگاه کرد_احمق جون تو باید ب زیر پات نگاه کنی، ن ب سقف اسمون، مگه با فرشته ها سکس میکردی؟

با شنیدن این حرف یاد عض/و تح//ریک شده م افتادم، ولی برام نایی نمونده بود و چشمام کاملا سیاه بودن.

اما بلافاصله وقتی دستی رو روی عض//وم حس کردم سعی کردم چشمامو باز کنم، من اسیب دیده بودم، شاید افکار من//حرفی نسبت ب مینهو داشتم، ولی کسی حق نداشت بدون اجازه لمس/م کنه.

ناباورانه مینهورو دست ب عض/و س//ختم دیدم.شاید این تنها کسی بود ک میتونستم قبولش کنم، و وقتی چشمای نگرانش و دیدم این اتفاق افتاد و من ساکت موندم.

مینهو_چ غلطی داشتی میکردی؟ الان اینو درست کنم یا اونو؟

و با سر ب پاو ع/ضوم اشاره کرد،

ی دستش ب عض/وم بود، از دیدنش تنم مورمور شد، و دست دیگه ش ب پام بود، اینبار با دیدن خون با ناله ای ناشی از درد و تحر//یک شدن، واقعا غش کردم.

وقتی سعی میکردم بهوش بیام، چشمام بهم چسبیده بودن، انگار مدت طولانی بود ک خواب بود،چشمام ک باز شدن اولین چیزی ک چک کردم عض//وم بود، وقتی دیدم لباس تنمه و عضوم خوابیده، تازه زیر چشمی ب اطراف نگاه کردم، توی اتاقم بودمروی تخت خودم، و پام اتل شده بود و تا زیر زانو کاملا بسته بود، سعی کردم تکونش بدم، خیلی سنگین بود،

_تکونش نده احمق، عصب پات بخیه خورده.....

یادم اومد قبلا این حرف و شنیده بودم..توی بیمارستان

مینهوجلوت اومدو کنارم نشست و لیوان ابمیوه رو روپاتختیم گذاشت و کمکم کرد بشینم

پرسیدم_چند وقته خوابم؟

مینهو_دقیقا از لحظه ای ک پات برید و از هوش رفتی..(ساعتش و چک کرداگر اون دقیقه ایم ک بعد از بهوش اومدنت بیدار بودی روهم ازش کم کنیم تقریبا 41 ساعت و 22 دقیقه ست.

_خوبه ک دقیقه بیدار شدم

مینهو_اره وگرنه مرخصت نمیکردن

لبخند احمقانه ای زد، درجواب احمقانه تر لبخند زدم... بی /شرم/انه پرسیدم_و چ بلایی سر ش//هوت بیچارم اومد؟

مینهو نفسش و بیرون دادو دستش و ب لباش برد_نگران اون نباش کسی ندیدش، ولی تا رفع بشه خون زیادی از دست دادی، ببخشید.

قیافه قورباغه ایش و خطاکارانه بهم دوخت، حتی نمیدونستم چیکار کرده ولی حدس زدنشم عذاب اور بود، طوری سرم و با بالشتم پوشوندم انگار تمینی ک دو دقیقه پیش اونطور بی//شرم//انه سوال میکرد من نبودم.

مینهومتاسفم تمین

صداش زمخت و جدی بود، من فقط از لحن مهربونش خجالت میکشیدم، این لحن جدی منو وارد مشکلات پیچیدمون میکرد،

مینهو_متاسفم ک ازت س/و اس/تفاده گردم، هرچند بنظر میومد تو بهش احتیاج داشتی، ولی من خودخواهی کردم و ازش لذت بردم، متاسفم مخصوصا بابت اون علامت.

نمیدونم از کدوم علامت حرف میزد، ولی این ک میگفت لذت برده، بن هم حس رضایت میداد، ولی محض رضای خدا نباید سخت میشدم، ...بارها این اتفاق برام افتاده بود، با فکر کردن ب مینهو و یا نزدیکشدن بهش، ولی هیچوقت انقدر سریع و زیاد نبودو هیچوقت ب ک//ام نمیرسیدم، من ذهن من//حرفی داشتم ولی بدن معصومم رو تا بحال درگیر نکرده بودم، و این برای من ی امتیاز بود تا ذهنم و کنترل کنم، اما حالا، مینهو از من لذت برده بود و من و از ش//هوت خلاص کرده بود،

مینهو وقتی سکوتم و دید سرش و پایین انداخت_من گند زدممیدونم، خواهش میکنم ابمیوه ت و بخورو بهش فکر نکن، من دیگه ب خط قرمزات نزدیک نمیشم

اون لعنتی نفهمید ک همین الانشم خط قرمزای منو ب چراغ سبز تبدیل کرده، حتی باعث شد حس کنم کوری رنگ داره، و واقعا داشت، وگرنه متوجه نیاز چشمام میشد و انقدر راحت و احمقانه از اتاقم بیرون نمیرفت.




نظرات() 
نوع مطلب : little changes.(2min)fic 
can i take two 50mg viagra tablets
سه شنبه 21 خرداد 1398 04:45 ق.ظ

Hurrah! At last I got a web site from where I can genuinely obtain useful data regarding my study and knowledge.
erectile disorder symptoms
شنبه 28 اردیبهشت 1398 06:21 ق.ظ
erectile dysfunction treatment doctors http://viagralim.us erectile dysfunction treatment doctors !
For newest information you have to go to see world wide web and on web I found this site as a best site for most recent updates.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 07:56 ب.ظ
Good day! This is my 1st comment here so I just wanted
to give a quick shout out and say I really
enjoy reading through your posts. Can you suggest any other blogs/websites/forums that cover the same topics?

Thanks a ton!
دوشنبه 15 تیر 1394 07:25 ب.ظ
یا خداااااا . وای اونجا که مینهو نمیدونست کدومو درست کنه خیلی باحال بود . این دو گل نو شکفته واقعا گل کاشتن
پاسخ hosna.j :
Nastaran
یکشنبه 14 تیر 1394 10:09 ب.ظ
خسته نباشی گلم، عالی بود
پاسخ hosna.j :
زهرا
یکشنبه 14 تیر 1394 06:42 ب.ظ
:-/
پاسخ hosna.j :
Zahra
یکشنبه 14 تیر 1394 02:11 ق.ظ
عالی بود حسنا جونم
این آقا مینهوی ما هم که نتونسته تحمل کنه و کار خودشو کرد.
پاسخ hosna.j : عاقا یبارم شده میخوام طرف مینهو رو بگیرم... د اگه نمیکرد ک تمین با ی چیز در هوا نمیتونست بره اورژانس که
sara-shinee
شنبه 13 تیر 1394 10:21 ب.ظ
حسنای عزیزم خیلی خوب بود
قشنگ مینویسی
عاشق این فیك شدم
پاسخ hosna.j : اگر واقعا خوب باشه تصمیم دارم بذارمش تو asiafanfic
موافقید ترجمه ش کنم
?
negin
شنبه 13 تیر 1394 09:35 ب.ظ
تمینم از خداش بود من مطمئنم
پاسخ hosna.j : چرا که نبود... ولی اون جمله طویلی که درباره کنترل ذهن منحرف توسط فیزیک معصومش.... نوشته بودم باعث میشد کار بدی نکنه
negin
شنبه 13 تیر 1394 09:34 ب.ظ
كار خودشو كرد
تموم شدو رفت
پاسخ hosna.j : بیچاره خدمت کرده. انقد نزنیدش
seti
شنبه 13 تیر 1394 09:01 ب.ظ
جون همینو میخواستم
وای نتونست دو دقه طاقت بیاره
دستشم درد نكنه
پاسخ hosna.j : اره خب حسابی زحمت کشیده
yeganeh
شنبه 13 تیر 1394 08:59 ب.ظ

پاسخ hosna.j :
yeganeh
شنبه 13 تیر 1394 08:59 ب.ظ
وای خدا مرگگگگ
چیكار كردی مینی
اون بدبخت بیهوش بووود
پاسخ hosna.j : بلی بیهوش بود
از خون میگرخه
کرده
lily
شنبه 13 تیر 1394 08:04 ب.ظ
شدیدا پارت بعدیو میخوام
پاسخ hosna.j : پارت بعدیم تورو میخواد
lily
شنبه 13 تیر 1394 08:03 ب.ظ
واااای این محشر بود عالی بود عشق بود
مینهووووو خدای من
پاسخ hosna.j : مینهو عشق بود یا داستانم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر