تبلیغات
وبلاگ رسمی داستان SHINee - who must die?5

SHINee


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 25 مرداد 1394-12:17 ق.ظ

نویسنده :eun ★Jae

who must die?5

سیلاممم من اومدم
منتظرم بودید ایا^^
شلمنده دیر اومدم یکم نت نبود
راستی پارت قبل گفتید کم بود که واقعا بود همشم نقصیر مبایل بود من فکرکردم زیاده
عوض این پارت زیاده**
بپرید ادامه :)

 

به خونه که رسیدیم یه راست رفتم تو اتاقم و پشت میز نشستم  واقعا چه خبره ؟

اینایی که مینهو گفت حقیقته؟

ایشششش متنفرم از اینجا

گوشیمو برداشتم  برای بکی پیام زدم سلام

بکی: سلام به رفیق برباد رفتع چه خبر مارو نمیبینی خوشی

: مرگ چه خوشی اینجا از کتاب ترسناکم ترسناک تره

بکی: ااا پسر شب زیاد تو جنگل موندی وحشت زده شدی؟

: ای ..... وحشت زده چیه جنگل چیه مدرسش عجیبه

بکی: مدرسه عجیب چطور؟

: مثلا من الان تو کلاس 1/13 ام ولی 13 رو اینجوری نوشتن 12+1

بکی: وااا دوونه ان بجای ترسناک

: ای بمیری من راحت شم اینجا یچیزی عجیبه تو چیزی نشنیدی؟

بکی: راجب چی؟

: اه خنگ راجب یه داستان عجیب درباره مدرسه چون

 شرقی؟

بکی: نه والا ولی برات پرس و جو میکنم ببینم چیز عجیبی هس یا نه؟

: راستی  توی هک کردن استعداد داری میدونم یکاری برام بکن

بکی: وای خدا نگو فقط میخوای کامپیوتر پلیسی چیزی رو هک کنی چیز دیگه ای بجز پلیس و چیزهای سیاسی رو برات انجام میدم

: نبابا من به این چیزا چیکار دارم میخوام مال بیمارستان رو هک کنی

بکی: اخه بیمارستان به چه دردت میخوره

: اای بیمارستان به دردم نمیخوره یچیزی برام عجیبه میخوام برام یسری اطلاعات بگیری

بکی: خب اون اطلاعات عجیب چیه؟

: ببین توی لیست بیمارا  روز 5 اکتبر یه پسر مرده اگه بود اسمش چیه

بکی: سعیمو میکنم عجله که نداری پسر؟

: نه راحت باش فقط نری یسال بعد ها

بکی: باشه راستی اسم بیمارستان و ایدی رو بهم بده

: اوف خودت نمیتونی اسم ایدی دراری اخه تو چه هکری هستی

بکی: خفه بالاخره منم باید اطلاعات داشته باشم تا شروع کنم

: ای مرگ اسمش بیمارستان ستانگ ایدی 159.87.90.14.093

بکی: باشه دو سروزه خبر میدم

: دمت چیز پس فعلا

بکی: همیشه خدا یه کاری با من داری اگه مشکلی برام پیش بیاد میکشمت :/ خدافظ

کل روز فکرم به حرفای مینهو بود

بابابزرگ: تمینن تمینن بیا پایین پسرم شام حاضره

توی فکر بودم که با صدای بابا بزرگ به خودم اومدم  و رفتم پایین

سرمیز داشتیم غذا میخوردیم که یهو تصمیم گرفتم از مامان بزرگ اینا سوال کنم

مامان بزرگ تو چیز عجیبی درباره مدرسه من نشنیدی؟

مامان بزرگ: مثلا چی گلکم

مثلا چیزی درباره کلاس 13 و مرگ و میر و اینا ؟

یدفعه قاشق از دست بابا بزرگ افتاد و با ترس بهم نگاه کرد

بابابزرگ: نه هیچی نبوده کی این مزخرفات رو بهت گفته؟

هیچکیی همینطوری یسری چیز شنیدم

بابابزرگ: تمین باباجان دنبال این چیزا نرو شگون نداره اصلا

وقتی دیدم دوتاشون انقدر ترسیدن دیگه چیزی نگفتم

بعد غدا رفتم تو اتاق و خوابیدم

 

صبح مینهو رو توی حیاط دیدم رفتم سمتش

سلام

مینهو: چرا... بهتره ازمن دوری کنی این برای خودت بهتره تو داری قانون رو زیر پا میزاری ممکنه همین الانم شروع 

شده باشه

چییی شروع شده باشه منظورت چیه

مینهو بلند شد و رفت

هی هی با توام صبر کن

کی: هی پسر اینجایی حال و احوات چطوره ؟

امم ممنون خوبم

کی : بدو زنگ خورده  الان کلاس نقاشی داریم

سرکلاس همه ساکت سرگم طراحی بودیم و خانوم سورا بینمون میچرخید

خانوم سورا: این چیه کشیدی جونگهیون ؟

دی او: پرتقال فریاد پرتقال

خانم سورا: از اول تو پرتقال رو اینجوری میببینی؟

منو سولی خندمون گرفت

دی او :  خب من همه چرتقال هارو اینطوری میبینم

خانم سورا: قشنگه ولی به موضوع کلاس نمیخوره  اینارو بهتره بگم برای انجمن هنر نگه درای

دی او : چشم ببخشید

خانم سورا: معذرت خواهی نمیخواد فقط زود تمومش کن

به سمت دی او برگشتم

تو از طرفدارای مانچ هستی؟

دی او: اره تقریبا

سولی: دی او بریا خودش سبک خاصی تو نقاشی داره

اوم پرتقال جیغ میزنه؟

دی او: در اصل دنیا داد میزنه و اون گوشاشو گرفته ا راستی تو نمیخوای عضو انجمنی بشی؟

اوم بهش فکر نکردم تو عضو انجمن هنری درسته

دی او : اره یکساله ک....

خانم سورا: کریس این چیه؟

کریس: سیب

خانم سورا : اه کریس سیب دست و پا نداره

کریس : خوب من همه سیب هارو اینجوری میبینم

خانم سورا : بهتره مسخره بازی رو بزاری کنار

دی او: نظرت درباره اینجا چیه؟

اوم خوب راستیش نظری ندارم

دی او: میفهمم

 

داشتم با دی او نو راه رو راه میرفتم

هی تو وقتی به اون نقاشی های فریاد زن استاد مانچ نگاه میکنی احساس ترس یا نگرانی نداری؟

دی او: چرا واسه همین دوستش دارم

که میترسنتت؟؟

دی او: نه نقاشی این حس.....

کی: هی تمین راجب چی حرف میزنید استاد سورا ؟ من پایه ام

متاسفاته داریم راجب چیزهای سیاهی حرف میزنیم

کی : سیاه؟منظورت چیه؟

این احساس ترس و نگرانی که داره مردم رو میگیره

کی: هاها چی میگی بابا؟

تاحالا همچین حسی نداشتی؟

کی: پ ن پ فقظ شما داشتیذ مثلا اون موقع که به سال اول رسیدم و افتادم تو کلاس 13 نحس ااا...

چشمای دوتاشون یههو گرد شد

کی: خب ببین تمین از دیروز میخوام یچیزی بگم...

دی او: هیششش کی فکر نمیکنی الان وقتش نیس؟

کی: خوب شاید...

این منگلا فقط نگاهشون کردم

چی؟!...

که نگاهم از لای در کتابخونه به مینهو که تنها بود افتاد   اروم به سمتش رفتم

کی : چی شده؟

هیچی من باید برم

کی: هی تمین اون ...
دی او: اونجا که...

رفتم تو  و درو بستم

سلام

مینهو: کار درستی بود ینی؟

کدوم کار؟

مینهو:مگه اونا نمیخواستن جلوتو بگیرن؟

فکرنکنم

این چیه میکشی تخیلیه؟

مینهو: نمیدونم فقط اخرش دوتا بال بهش میدم

فرشتس ینی؟

مینهو: کی میدونه؟

چشمت چی شده از همون روز اول توی بیمارستان این چشم بند به چشمت بود

مینهو: میخوای بدونی؟

ااا اگر نمیخوای بگی نگو اصلا

مینهو: پی نمیگم

دینگ دینگ

یه مرد با موهای سفید از پشت کتاب ها بیرون اومد

:پسر جان بهتر بری به کلاس  اوم اولین باره تور  میبینم

 بله من لی تمین کلاس اول هستم تازه منتقل شدم

: من کیم شی رو هستم مسئول کتابخانه هروفت دوست داشتی میتونی بیای اینجا ولی الان وقت کلاسه

بله و از اونجا بیرون اومدم

اون روز تموم شد و باز یک روز جدید شروع شد



نظرررر نظرررررر تا فردا شب نظر میخوام هاااا


نظرات() 
نوع مطلب : who must die? 
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 10:42 ب.ظ
Hi, just wanted to tell you, I enjoyed this blog post.
It was helpful. Keep on posting!
☆♡yalda♡☆
دوشنبه 26 مرداد 1394 02:41 ق.ظ
هیشکی نیس ینی بحرفیم-_-

پوکر فیس موخوام
☆♡yalda♡☆
دوشنبه 26 مرداد 1394 02:15 ق.ظ
نمیخواد داشته باشی شما خطرناکی

ولی من پیش خودم پهلوون دارم
aylar
یکشنبه 25 مرداد 1394 09:26 ب.ظ

Merci
پاسخ eun ★Jae : خوهش
Melik.ni
یکشنبه 25 مرداد 1394 09:10 ق.ظ
عالیییییییییییی بود
لفطا بعدی
دسسسستت مرسی
پاسخ eun ★Jae : ممنون
شب
Zahra
یکشنبه 25 مرداد 1394 07:07 ق.ظ
عالی بود مرسی آجی
پاسخ eun ★Jae : میسییییی
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 05:28 ق.ظ
جانمممممم
چی فرمودین

ک بابابزرگ ارههه....فردا شب ک مراسم دل و روده بیرون کشون راه انداختم میفهمی
ننه ننه بزرگ ک فسیل شده رو با بابابزرگ مقایسه نکنی


راستی داستانت کلا تقریبا چن پارته؟
پاسخ eun ★Jae : ااااا دارم برات حالاکه به اون رسید ...

نمیدونم فکرکنم حولوهوش 30
seti
یکشنبه 25 مرداد 1394 04:00 ق.ظ
Kkkkkkkkkkkkkkkkk
پاسخ eun ★Jae : نخند
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:57 ق.ظ
هیون و چیکار دارم باو...

والا ننه ننه بزرگشو کار داشتم ک فسیل شده بدبخ الان...
پاسخ eun ★Jae : ننه بزگ عشق منم شامل خودشع مثه این که منم بگم بابا بزرگ مست ایککککس
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:40 ق.ظ
دلقک ننه ننه بزرگه هیونه


شب جمعه ایز مای استایل
پاسخ eun ★Jae : عفضی به هیون من چیگار دالی
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:37 ق.ظ
کلا بیخیاله اسم

خوش بگذره بتون...

شبت ب فنا ستی
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:30 ق.ظ
مینهو جر خوردا....پیش کودومتونه دقیقا
باش بابا ندید پدیدا


من میرم سراغ بعدی



خب دیه بسه کامنتات از ده تا بالا زد...بقیش با بقزه
پاسخ eun ★Jae : هاهاهاهه دلقک
seti
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:29 ق.ظ
چی شد اصن چی گفتم چی گفتی
پاسخ eun ★Jae : نمیدونم والا قاطی پاتی شد
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:28 ق.ظ
خفه شو مرسده

شوما مفتشی عزیزم
شوما واس چی بیداری؟
ما شبه جمعه با شبای دیگه فرق نداره واسمون...واس همون..شما چی
پاسخ eun ★Jae : نموشم با خواهر بزرگتر درست بحرف اینجا دیه خر

شما کلا همیشه برات شی جمعی
seti
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:26 ق.ظ
عاغا اون فک کنم خصوصی شد
گفتم مینهو که الان پیش من خوابیده خوووو
چرا توهم میزنی
پاسخ eun ★Jae : بله ولی مینهو ور دل منهههه
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:25 ق.ظ
حواس نمیزارید ک...
لسمم یادم رف

عرررررر جولیییییییییییییییییی...دلم واست تنگ شده اسکلللللل....



زهرمار من خورده تو برجکم این میخنده
پاسخ eun ★Jae : ههه احی
seti
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:23 ق.ظ
خخخخخخ یلدا آقات کیه؟

من دیدم از خودم خندم گرفت والا تو خودت چرا هنوز بیداری
پاسخ eun ★Jae : اقایk
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:23 ق.ظ
جونزززززززز


مینهو جان...جونگیم فرستادم بره پیش بقیه..دیه چ کنیم هوو دوستم دیه
پاسخ eun ★Jae :
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:21 ق.ظ
شما دوتا به من بگید
دوم شدنه من خنده دارههههه...هاااا
خنده دارههه

ای نفس کششششششش






پاسخ eun ★Jae : اخه خیلی شاد یهو داد زدی اولللللللل
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:19 ق.ظ
مرسده فک کنم اسمش:مرسد الدوله بیمارستانی ملقب به دیوث السلطنه باشه
پاسخ eun ★Jae : عوضییی بیشعوررر بوققققق
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:16 ق.ظ
نخند ستی....برو بخواب ...صدا خندت اقامونو بیدار کرد

کووووفتتت...تقصیر مرسده شدا من دوم شدم..ایششش
پاسخ eun ★Jae : واا افاتون دقیقا کدومشون؟

مننن چرااا خب میخواستی هم داسی نخونی هم بامن بحرفی
seti
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:06 ق.ظ
خخخخخ یل دوم شدی
خدا بگم چیکارت نکنه نصفه شبی پوکیدم از خنده
پاسخ eun ★Jae : خخخ اره دوم شده
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 03:02 ق.ظ
ا نگا انقد طولش دادم دوم شدم


پاسخ eun ★Jae : یس فسفسو
☆♡yalda♡☆
یکشنبه 25 مرداد 1394 02:57 ق.ظ
اوللللللل...


ای هوارررررر

مینهو بسی اینحا دیووثه...مثه اون استیکره اعلام حضورم تو تله س الان
اسم پسر مرده....جییییغ یوهاهاها
پاسخ eun ★Jae : هاهاها دوم
بی ادب
اوره استیکله اوخی
بوگو اسمش چی هست حالا
seti
یکشنبه 25 مرداد 1394 02:49 ق.ظ
تمی____________ن الفاتحه
خیلی قشنگ بود مرسی مرسده گلم
پاسخ eun ★Jae : خخخ
ممنون و خوهش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر