تبلیغات
وبلاگ رسمی داستان SHINee - who must die?8

SHINee


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 9 شهریور 1394-04:59 ب.ظ

نویسنده :eun ★Jae

who must die?8

اقا من اوومدم با داسییییی 
ببخشید بابت تاخیرم میدونم خیلی دیر کردم  سورییییییییییی:(
قول میدم دیه به موقع بزارم
عوضش زیاد نوشتماااااا
بپرید ادامههه
نظرم یادتونن نرههه هاا یکی از علتای دیر گزاشتنم کمبود نظر بودددددددددد

 

چند مدتی گذشت و امتحانات بین ترمی ماهم شروع شد و من دیگه با مینهو نتونستم حرف بزنم 

تاریخ ها بود و همه دم تابلو اعلانات جمع شده بودیم

کیبوم: اه بدبخت شدیم حالا هممون باید بریم مشاوره تعینن شغلی .. اه چه کار چرتی

جونگهیون: نگران نباش این روزا بیشتر دبیرستان ها 90 درصد دانش امورا رو ثبت نام میکنن حتما یه جاییم پیدا میشه که

 ترو ثبت نام کنن

کیبوم: بابا یکمم روحیه مثبت بده این چیه اخه

جونگهیون: الان همین کارو کردم مثلا

کیبوم:اصلا خودت کجا میری؟

جونگهیون: دبیرستان شین مین

کیبوم:هااااا میری سئولللل ینی انقدر نمره هات خوبه؟

جونگهیون: اهم دارم سعیمو میکنم

کیبوم: ولی خب تا فارغ التحصیلی گیر خودمی :) خوش حا ل باش

گیرشی؟؟ینی چی؟

جونگهیون: اه من از سال دوم ابتدایی با این دییوونه ام همسایه هم هستیم

کیبوم : الان نگاش نکن انقدر اتو کشیده و منظبته و نمره هاش خوبه بچه که بودیم خیلی کارای احمقانه با هم میکردیم

جونگهیون: هااهاها ولی بنظر من تو اضلا عوض نشدی حتی یه درصد

کیبوم:نخیرم من کلی عوض شدم اصلا تو چی میدونی از من

جونگهیون تو چشمای کیبوم نگاه کرد : یچیزایی میدونم در موردت که خودت هم خبر نداری

کیبوم یه قیافه خنده دار به خودش گرفت : چی چی میدونی مثلا؟

جونگهیون: مثلا اینکه چطور شد ما به هم گیر کردیم..

کیبوم پرید و دهنش رو گرفت: اره اره خودمم میدونم  بعد خیلی اروم گفت: لازم نیس همه چیو به همه بگی که  راستی

 تمین تو برنامت چیه؟

برنامه خاصی ندارم ولی فکر کنم برگردم سئول سال دیگه پدرم برمیگرده

اونیو: اوف ببدبخت شدیم

این برای اولین بار بود که من با اونیو برخورد داشتم بنظر ادم بدی نیمیومد

کیبوم: اا اونیو تو چه برنامه ای داری؟

اونیو: دوست دارم برم هنر های زیبا

کیبوم :هااااا

اونیو: دوست دارم یه هنرمند بشم

کیبوم: ها از اون لحاظ بچه رفیقمون قراره معروف بشه

 

یمدتی همینطور همه باهم راجبه سال بعد حرف زدیم تا بالاخره زنگ اخر خورد

بارون شدیدی گرفته بود از اونجاییم که من خیلی زود مریض میشم و چترم نیاورده بودم  پشت پنجره کلاس وایستاذم

سولی: هی لی تمین تو چتر نیاوردی؟

اومم نه.. مشکلی نیس طوریم نمیشه

سولی: خواستم بگم اگه میخوای با من بیا مسیر من از خونه شما رد میشه

اا نه مرسی نمیخوام بهت زحمت بدم

سولی: اا  خوب زخمتی نیست بیا بریم

دنبالش را افتادم و از بیکاری تصمیم گرفتم ازش چندتا سئوال کنم

تاحالا سئول اومدی؟

سولی: اوم اره پارسال اردو اومدیم خیلی جاهارو کشتیم از سئول خوشم اومد ارزوم بود یه مدرسه اونجا برم

اوم خب چرا نمیایی؟

سولی: خب ...وسع خانوادم نمیرسه

به  کمد کفشا رسیدیم درو باز کردم که کفشمو بردارم که یاد مینهو افتادم

راستی سولی مینهو چجور ادمیه؟

سولی سرجاش وایساد و تکون نخورد و شروع کرد به نفس نفس زدن

سولی: نگو ....

چیو نگم؟

سولی: دیگه نگو.... هیچوقت این اسم تو کلاس نگووووو

چی؟ اخه چرا...

کیبوم: اه این بارون بخیال بشو نیست

صبرکن تو خبرداری که تو کلاس ما چندین سال پیش چه اتفاقی افتاده؟

کیبوم هم سرجاش میخ کوب شد و بایه صدای جدی گفت: تو این شایعاتو باور میکنی؟

سولی:از...از کجا.. خبر دار شدی؟؟

خب شایعش رو شنیدم

دوتاشون بهم خیره شدن

کیبوم:چقدرشو شنیدی؟

ام خب یه دانش اموز محبوبی بوده میمیره ولی بعدش تو عکس دسته جمعی ظاهر میشه تا همین حد

سولی سرشو پایین انداخت: فقط سال اول...

: اینجا چخبره؟

این صدای خانم سورا بود که با اونیو میومد

سولی: اا خب تمنی میدونه اولین سال چه اتفاقی افتاده......

خانم سورا: اونیو تو بهتره بری

اونیو: چشم 

و رفت

خانم سورا: خب این موضوع حساسیه فعلا تا جایی که میشه سعی کنید کسی نفهمه و تو تمین به کسی نگو که خبردار شدی

 خیلی مراقب باشید..

 صبح روز بعد زود اومدم مدرسه اونیو بود فقط کنارش نشستم

سلام

اونیو:سلام لی تمین

تو هم دیروز موقع رفتن حرفای مارو شنیدی درسته؟

اونیو: اوهوم

میبینم اصلا تعجب نکردی و کنجکاو نیستی

اونیو: درسته من ماجرا رو میدونم چون

چطور؟؟؟!!

اونیو:درسته من مال این مدرسه نیستم اما این شایعیه که بین این مردم شهر خیلی دهن به دهن میشه

خب تو بهم بگو

اونیو: من نمیخوام این شایع بیشتر پخش بشه بهتره دربارش ندونی لی تمین دوستن همچی بعضی وقتا خوب نیس

بهت زده بهش نگاه میکردم که یهو دی او اومد

دی او: سلام تمین میبینم دوست جدید یافتی

سلام اوه اره خب

همون موقع تقریبا همه امدن و کلاس شروع شد

زنگ تفریح داشتم دنبال جونگهیون میرفتم تا باهم حرف بزنیم که روی پشت بوم مینهو رو دیدم باز

ام صبرکن من باید برم

جونگهیون چپ  چپ نام کرد و اونم به پشت بوم نگاه کرد و چشماشو جمع کرد و اخم کرد ولی من سریع رفتم و خودمو

 به پشت بوم رسوندم درو که باز کردم گوشیم زنگ خورد

بله

کیبوم: تمین کجایی ؟

چطور

کیبوم: جونگهیون الان پیشمه و مثل یه گوله اتیش عصبانیه

خب برای چی؟

کیبوم: تمین بهتره انقدر دنبال چیزایی که وجود ندارن نری خودم ماه دیگه همه چیو برات تعریف میکنم و قطع کرد

هااا چشمام کم مونده بود دربیاد چی گفت چیزایی که وجود ندارن؟؟؟؟

واقغا این مدرسه عجیبه

 

شب توی اتاق

بکی: راجب پسری که توی بیمارستان مرده بود

چیزی پیدا کردی ؟

بکی: اره اسمش مینوه نه مینهو فامیلیشم چو مینو

چو مینو؟

بکی:جالا چرا میخواستی درموردش انقدر بدونی؟

خب راستش...

بکی: الان نمیخوام بهم بگی ولی بعدا باید بگیا

باشه

بکی :راستی الان موقع امتحاناته نه

اره

بکی: امتحانای ماهم شروع شده درام مثل خر میخونم

جدی؟ تو ودرس؟

بکی:اره..پ...س...چ.....س

صدات خیلی بد میاد؟

بکی:ا..و..ا..ق...ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هی بکی بکی هی بکهیون هی تووووو

بوق بوق بوقق

گوشی قطع شد وا ینی چی شد ولش کن

نشستم درس خوندن صبح امتحان داشتم که همونجور گویا رو کتاب بی هوش شدم

 

صبح سر جلسه امتحان

سرامتحان نشسته بودم که دیدم مینهو سریع برگشو داد و رفت منم با سرعت جت نوشتم و سریع برگرو دادم و همه مثل جن

 زده ها بهم نگاه کردن و رفتم بیرون مینهو دم پنجره بود رفتم کنارش

همیشه زود تموم میکنی

مینهو: جدی؟

دیروزم قبل از اینکه زمان زیادی از امتحان بگذره امتحانو تموم کردی چیزی شده؟

مینهو: نه من خوبم

میگن اسم اون پیری که مرده چو مینو بوده

مینهو: مینو پسر داییم بود ...خیلی بهم وابسته بودیم

اوم وابسته .؟

اا هی در مورد کلاس 13 چندین سال پیش..بقیه داستان چیه؟

مینهو: هیچ کس بهت نگفت؟

نه

مینهو: ممیدونستم

میخواستم یچیزی بپرسم ... از وقتی منتقل شدم اینجا یه چیزی برام عجیبه چرا همه بچه های کلاس حتی معلما

 طوری رفتار میکنن که تو انگار وجود....

مینهو:برای اینکه من وجود ندارم

نفسم بند رفت یاد حرف کیبوم افتادم( گوش کن تمین اینقدر به چیزایی که وجود ندارن گیر نده)(خطرناکه)

ولی...

مینهو: هیچکدومشون نمیتونن منو ببینن

نفسم به زور در میومد

مینهو: میدونی این ینی چی که تو فقط منو میبینی تمین؟

نه...نکنه ... این... داشتم به سختی فکر میکردم که معلم ورزش بدو از پله ها بالا اومد و به سمت کلامون رفت تا درو

 باز کرد سولی بیرون اومد با عجله چترشو برداشت و به سمت ما اومدو تا مارو دید چشماش کرد شد و سریع برگشت تا

 از راه پله دیگری پایین بره

اون اون چش بود؟

صدای دویدن سولی میومد که به پله ها رسید صدای گرومپی اومد همراه معلم به سمت راه پله دویدیم و با صحنه وحشناکی

 رو برو شدیم 

راه نفسم بسته شده بود عرق کرده بودم با دسم یقه بلیزم رو گرفتم تا بتونم نفس بکشم معلم به سمتش دوید 

پای سولی روی پله ها سر خورده بود و چرت از دستش افتاده و باز شده بود و درست تیزی نوک چتر رفته بود توی

 گلوی سولی و پاره کرده ب.د خون همه جا جاری شد بود پای سولی هنوز تکون میخوردو جوون میداد خون از دستش که

 دکون میخورد هم چکه میکرد طولی نکشید که همه جا خون پخش شد ولی دیگه فایده ای نداشت دیگه حتی اثری از جون

 دادن هم نداشت.....



نظرات() 
نوع مطلب : who must die? 
can you buy viagra over the counter in bali
سه شنبه 21 خرداد 1398 04:45 ق.ظ

Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News. Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News? I've been trying for a while but I never seem to get there! Thanks
plaza.rakuten.co.jp
شنبه 21 مرداد 1396 05:13 ق.ظ
Howdy would you mind letting me know which hosting company you're working with?
I've loaded your blog in 3 different browsers
and I must say this blog loads a lot faster then most.

Can you suggest a good internet hosting provider at a honest price?
Thanks a lot, I appreciate it!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 04:19 ب.ظ
Spot on with this write-up, I absolutely believe this amazing site needs a great deal more attention. I'll
probably be returning to read more, thanks for the information!
aghar$
سه شنبه 17 شهریور 1394 10:34 ب.ظ
هه... نه عزیزم من الهه نمیشناسم
پاسخ eun ★Jae :
☆♡yalda♡☆
دوشنبه 16 شهریور 1394 03:39 ق.ظ
ساغر توهمون خواهر الهه خودمونی ،،؟؟؟؟
پاسخ eun ★Jae :
aghar$
یکشنبه 15 شهریور 1394 06:37 ب.ظ
خخخخ نگران نباش عزیزم این دو تا همش تو خونه ما پلاسن خخخخ
و باز هم نگران نباش من از وقتی به دنیا اومدم دارم به حیوانات عشق میورزم... انقد حیوونا رو دوس دارم....کی میگه حیوونا چندشن؟بدن؟کثیفن؟(البته بعضی موقع ها هستن)
من اونقد دوسشون دارم وقتی بچه بودم دوس داشتم دام پزشک بشم ولی وقتی فهمیدم تو تجربی و علومه پشیمون شدم هخخخخخ
پاسخ eun ★Jae : 8ای جونم
aghar$
یکشنبه 15 شهریور 1394 06:32 ب.ظ
ای خدا یعنی میشه یکی اینجا یه.....پوف شما ها چقد فعالید واقعا!
ده روز به وا شدن مدرسه مونده اونوقت همتون یه دفعه با هم.........اسطغفر الله!!!
بابا یکی یه کاری بکنه!
پاسخ eun ★Jae : خخخخ نمیشه
aghar$
شنبه 14 شهریور 1394 04:59 ب.ظ
هه...دو بار اومد...ولی برا تاکیید بیشتر!
الان من در غم گم شدن گربه م هنوز موندم
آخه ماشین از رو دستاش رد شده بود بعد قبل از من نگهبانامون گربه م رو بردن دامپزشکی بعد گفتن خرجش بالاست بعد پیشول من(گربه م )
حالش خوب شد بعد نمیدونم کجا ولش کردن که گم شد بعد اون تا الان پیشولو ندیدم بعد دوتا از بچه هاش رو به دنیا اورد (قبل از حادثه) بعد بقیشون فکر کنم مردن.... بعد الان من موندم و یه جفت بچه گربه یه ماهه...یکی دختر و یکی پسر!! یتیم و بی پناه
پاسخ eun ★Jae : اشکال نداره
الهی
جاننننممممم گربه دست من مرگگگگ
خوب مراقب بجه هاش باش یوقت تو خیوبون ولشون نکنی خواهش میکنم اینا وقتی تو خونه دستی میشن دیگه تو خیابون نمیتونن زندگی کنن پس خوب مراقبشون باشششش درضمن من یکس از حامیان حیواناتم پس میکشمت ولشون کنیااا
aghar$
شنبه 14 شهریور 1394 04:53 ب.ظ
اقا از موقعی که بچه گربه هام ب دنیا اومدن و از وقتی برا مامانشون عزاداری گرفتیم من دارم داسیت رو میخونم... ینی گربه هام رفتن به باد!!!
کی میخوای بعدی رو بزاری؟؟؟؟!!!
aghar$
شنبه 14 شهریور 1394 04:50 ب.ظ
اقا از موقعی که بچه گربه هام ب دنیا اومدن و از وقتی برا مامانشون عزاداری گرفتیم من دارم داسیت رو میخونم... ینی گربه هام رفتن به باد!!!
کی میخوای بعدی رو بزاری؟؟؟؟!!!
پاسخ eun ★Jae : الهی بیچاره گربت
شنبه 14 شهریور 1394 04:46 ب.ظ
میدونی؟ من احساس میکنم از ده شهریور تا امروز هنوز فردا نشده!
میگم میخوای مهر بزار که من نمیتونم بیام ها؟
1301
پاسخ eun ★Jae : من تازه جمعه گفتم فردااا
ااا اخی مهر نمیایی؟؟ ینی بخاطر توام که شده تا قبل مهر تمومش کنم ینی؟؟
aghar$
شنبه 14 شهریور 1394 04:42 ب.ظ
عزیزم کمه؟ کجاش کمه؟
پاسخ eun ★Jae : چی کمه؟؟؟ داسی کم نباوا
seti
جمعه 13 شهریور 1394 10:54 ب.ظ
ننوشتی هنوز؟
عاغا منو توی خماری نذار دیگه
پاسخ eun ★Jae : بابا خو نظر نمیزاربد دیگه منم قهر میکنم:/
seti
جمعه 13 شهریور 1394 10:52 ب.ظ
مرسده کجایی؟
من زیر پام علف سبز شده :|||
بذار بعدی رو دیگه
تیری خیدا
پاسخ eun ★Jae : ولی قول قول فردا
☆♡yalda♡☆
جمعه 13 شهریور 1394 12:06 ق.ظ
یکاری نکن واس هر کلمه ی کامنت بزارما.جواب همشم باس بدی
☆♡yalda♡☆
چهارشنبه 11 شهریور 1394 02:37 ق.ظ
زهرمار کصافط
خخخخ...
خو اخه نگا در برابره بقیه چقد زیاد تر میزارم

خخخ


پاسخ eun ★Jae : درد
خب که چی اخرش یدونس
aylar
سه شنبه 10 شهریور 1394 10:34 ب.ظ

yeganeh
سه شنبه 10 شهریور 1394 08:00 ب.ظ
جریان مینهو خیلی عجیبه
مرسی
پاسخ eun ★Jae : بلی عجیبسسس
خوهششس
☆♡yalda♡☆
سه شنبه 10 شهریور 1394 04:05 ب.ظ
عاقا کامنته منو سه تا حساب کن طولانی بود
پاسخ eun ★Jae : چه ربطی داش مثل اینکه من بگم داسی طولانی بود هر 5خط رو یه قسمت حساب کنید برای یکروز
☆♡yalda♡☆
سه شنبه 10 شهریور 1394 04:04 ب.ظ
جووونزززز چنگده طولانی بووود....
عاقا من الان کنجکاو شدم ببینم جونگ و کیبوم چی شد ک گیر هم افتادن
جووونز دی او چ نقش پررنگی رو ایفا میکنه عشقم
اصن ببین مینهو شخصیت مورد علاقم شد تو این داسی عجییییب

بهههه خوشم اومد توهم بسی دیوث شدی سولی ب طرز خیلی باحالی پرپر شد...
خوشمان امد...یوهاها
پاسخ eun ★Jae : ههه حالشو ببر مال دروز بود
عاشق همن
Emily
سه شنبه 10 شهریور 1394 03:15 ق.ظ
ایول خیلی با حال شده،.
yeganeh
سه شنبه 10 شهریور 1394 12:51 ق.ظ
منتظر پارت بعدیم
پاسخ eun ★Jae : فردا ایشالله
yeganeh
سه شنبه 10 شهریور 1394 12:51 ق.ظ
عالی بود مرسی فقط یکم زیاد طول کشید برای گذاشتن.
پاسخ eun ★Jae : مرسی
شرمنده
Zahra
دوشنبه 9 شهریور 1394 09:02 ب.ظ
سلام مرسده جونم
هیچ کس مینهو رو نمیبینه؟یعنی اون روحه؟
پس چطور تمین اینو میبینه؟
سولی مرده؟
عالیییی بووود
منتظر بعدیم آجی جونم
پاسخ eun ★Jae : سلام گلم
اممم خب باید قسمت های بعد داستان رو هم بهونی تا متوجه شی
seti
دوشنبه 9 شهریور 1394 07:29 ب.ظ
مرسده جونم خیلی خوب بود
پاسخ eun ★Jae : میسیییییییییییی
seti
دوشنبه 9 شهریور 1394 07:26 ب.ظ
ژوووووون اونیو هنرمند
آغا من هنوز تو کتم نمیره مینهورو کسی نمیبینه
پاسخ eun ★Jae : خخخخخخ
خوب منم دارم جون میکنم که تو کتتون نره ماجرا داره باید تا اخر داسی روو بخونی بفهمی جریان چیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر